تبلیغات
رایحه نجابت - عفّت در سیره پیشوایان


درباره وبلاگ

در فرهنگ لغات خود، حجاب را پاکی صداقت معنا کن در فرهنگ لغات خود حجاب را آیینه نادیده معنا کن.



آرشیو مطالب


کتابنامه

آثار و برکات عفاف و حجاب، افتخار جمهوری اسلامی به عفاف و حجاب زنان، کشف حجاب رضا خانی چرایی تلاش غرب در مبارزه با عفاف و حجاب...



پیوند های روزانه
  • مطالب جالب در مورد پیامبران
  • منجی مهربان
  • هراطلاعاتی میخوای اینجا هست
  • حرفهای من
  • یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور
  • پایگاه اطلاع رسانی سبطین علیهما السلام
  • بارون
  • شهدا شرمنده ایم
  • محب الحسین
  • انتهاےِدوستــ داشتنــ ،آنـ سوے ابدیتــ
  • صفحه شخصی محسن اسمی
  • مشکات اندیشه.
  • راحوما
  • شهیده ثناپردل
  • السلام علیک یااباصالح المهدی
  • جریان شناسی وت مسائل سیاسی
  • مشتعل عشق علی ام
  • فقط خدا
  • دنیا نیاز به نماز
  • چهارده گوهر آسمانی
  • شهدارایادکنیدحتی با ذکرصلوات
  • در مقتل گمنامی
  • عطر ماندگار
  • افلاکیان
  • اسلامیت
  • سلحشوران آریا
  • دانشجویی شاهیندژ
  • دوران نزدیک به ظهور
  • دل نوشته های من
  • راحیل
  • خدایا حلالم کن
  • اینجا به روز بمانید.
  • خلوت عباسیه
  • عشق74
  • یاد محبوب
  • داروخانه معنوی
  • رزمندگان سایبری
  • ٪باشگاه خبرنگاران٪
  • زمردی در دل کویر
  • ×بسیجیان گمنام×
  • یک پله مانده تا او
  • سبدتنهایی
  • دفتر دل
  • نور
  • بسیجی
  • عشق74
  • فانوس جزیره
  • از نـســل گــل یــاس
  • دل نوشته های طلایی
  • أَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّامَاسَعَى
  • *(بفـرمـایـیـد در خـدمـتـیـم مهم)*
  • عشــق حسـین عـلیه السـلام
  • * سربند یا زهرا(س) *
  • ولایت فقیه
  • حجاب
  • بنت الحسین
  • طلـبـه پاسخگـو
  • ** گـل نـرگــس **
  • بــی نـهایت تــــــــا خـــدا
  • پایــگاه مــذهبی چهارده معصوم(ع)


  • پیوند ها
     

    عفّت در سیره پیشوایان
    یكی از ارزش‏های والای انسانی و اسلامی‏ای كه سرچشمه ارزش‏های دیگر، و موجب آثار درخشان معنوی است، خوی عفّت می‏باشد كه می‏توان آن را یكی از پایه‏های اخلاق و صفت كلیدی ای برای عقب زدن رذایل و سوق دهنده به سوی تكامل و درجات عالی و كمالات متعالی دانست. در قرآن و روایات از این خصلت، بسیار تمجید شده و سیره پیشوایان معصوم(ع) نیز سرشار از این خصلت نیكو است. با این اشاره به مطالب زیر می‏پردازیم:معنای عفّتعفّت در اصل به معنای خویشتن داری، تسلّط بر نفس و نقطه مقابل شهوت پرستی و شكم پرستی است.راغب اصفهانی در لغت نامه «مفردات» می‏گوید: «عفّت حالتی در نفس است كه انسان را از غلبه شهوت باز می‏دارد.» قیّومی در لغت نامه «المصباح المنیر» هم نظیر همین معنا را ذكر نموده و می‏نویسد: «عَفَّ عَنِ الشّی‏ء امتنع عنه؛ از چیزی عفّت ورزید، یعنی خود را از آن بازداشت.»طریحی در «مجمع البحرین» می‏نویسد: «العفافُ كَفُّ النفس عن المحرّمات، و عَنْ سؤال النّاس؛ عفّت، بازداری روح و روان از گناهان و هم چنین نگه داری خویش از دراز كردن دست سؤال به سوی دیگران است.»(1) از روایات نیز همین معنا استفاده می‏شود، لذا این واژه یك معنای عام دارد، ولی بیشتر در مورد خویشتن داری در دو مسئله استعمال شده است: خویشتن داری و قناعت درا مور مالی و كنترل غریزه جنسی، كه اوّلی موجب حفظ عزّت و آبرو شده و دوّمی موجب حیا، شرم و غیرت در مقابل پرده دری و انحرافات جنسی می‏گردد. البته از این دو در اصطلاح روایات به عفّت بطن و فرج تعبیر شده است؛ مثلاً پیامبر(ص) فرمود: «در مورد امّتم در مورد شكم پرستی و شهوت پرستی جنسی، بیمناك هستم.»(2) حضرت علی(ع) در فرازی از وصیت خود به محمد بن ابی بكر می‏فرماید: «انّ اَفْضَلَ العِفَّةِ الوَرَعُ فی دینِ اللهِ والعَمَلُ بِطاعَتِهِ؛ بهترین مصداق عفّت، رعایت پاكی و پرهیزكاری در دین خدا و عمل در اطاعت الهی است.»(3)در لغت نامه «التحقیق» آمده: فرق بین عفت و تقوا این است كه عفّت به معنای حفظ نفس از شهوات انسانی است ولی تقوا یعنی حفظ نفس از انجام گناهان. بنابراین عفّت یك حالت درونی است، ولی تقوا بر اعمال خارجی نظارت دارد.(4)واژه عفّت در قرآن، بیشتر در این دو مورد استعمال شده است؛ مثلاً در یك جا آمده: «وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذینَ لایَجِدُونَ نِكاحَا حَتّی یُغْنِیَهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ؛ و كسانی كه امكانی برای ازدواج نمی‏یابند، باید پاكدامنی پیشه كنند، تا خداوند از فضل خود آنان را بی‏نیاز گرداند.»(5) و در مورد دیگر می‏فرماید:«... یَحْسَبُهُمُ الجاهِلُ اغنیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ؛ باید انفاق شما، به خصوص برای آن مهاجران فقیری باشد كه... از شدّت عفّت و خویشتن داری، افراد ناآگاه، آنها را ثروتمند می‏دانند.»(6)در مورد ارزش انسان عفیف، همین قدر بس كه امیرمؤمنان می‏فرماید: «مَا المُجاهِدُ الشّهیدُ فی سَبیل اللهِ باَعْظَمَ اجرا ممَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ، لَكادَ العَفیفُ أَنْ یَكونَ مَلَكا مِنَ الملائكة؛ پاداش مجاهدی كه در راه خدا به شهادت رسیده، برتر از شخص با عفّتی نیست كه توان گناه دارد، ولی گناه نكند، زیرا چنین شخص نزدیك است كه فرشته‏ای از فرشتگان خدا باشد.»(7)چند نمونه از عفّت‏ورزی پیشوایان1 ـ در شأن رسول خدا(ص) گفته‏اند: او عفیف‏ترین انسان‏ها بود، در همه ابعاد با خویشتن داری عجیبی به تدبیر امور می‏پرداخت. در جنگ اُحد، دندان‏های جلوی‏اش شكست و صورتش از ناحیه دشمنان شكاف برداشت. برخی از او خواستند تا دشمن را نفرین كند، آن حضرت با كمال خویشتن داری فرمود: «من به عنوان ناسزاگو مبعوث نشده‏ام، بلكه به عنوان دعوت كننده و مایه رحمت برای مردم فرستاده شده‏ام.» سپس به جای نفرین، چنین دعا كرد: «اللهمَّ اهْدِ قومی فانّهُم لایَعْلَمون؛ خدایا! قوم مرا هدایت كن، ،زیرا آنها ناآگاه‏اند».عمر بن خطاب نیز اصرار داشت كه پیامبر(ص) نفرین كند، ولی آن حضرت با كمال خویشتن داری، و صبر انقلابی، از نفرین كردن، امتناع ورزید.(8)آن حضرت آن چنان از تقاضا كردن (و درخواست كمك مالی) از این و آن ـ كه ضربه شدیدی به عزّت و عفت انسان می‏زند ـ بیزار بود، لذا فرمود: «مَنْ سَئَلَ وَ عِنْدَهُ ما یُغْنیهِ فانّما یَسْتَكْثِرُ مِنْ جَمَرِ جَهَنَّمَ؛ كسی كه از مردم درخواست كند، در حالی كه به مقدار كفایت دارد، آتش دوزخ را برای خود افزون می‏سازد.»(9)زندگی آن حضرت آمیخته با دستورهای قرآن بود، همان قرآنی كه در آیه 273 سوره بقره اصحاب صُفّه (مهاجران فقیر در مدینه) را به خاطر خویشتن داری در اوج شدّت فقر، ستوده است، آنان كه با سیلی صورت خود را سرخ نگه داشته و از كسی تقاضای كمك نكردند، به گونه‏ای زیستند، كه مردم ناآگاه گمان می‏كردند كه آنها ثروتمند اند: «یَحْسَبُهُمُ الجاهِلُ اغنیاءَ مِنَ التَّعَفُّف» روزی گروهی از مسلمانان مدینه خدمت پیامبر(ص) آمده و عرض كردند: «از درگاه الهی بهشت را برای ما ضمانت كن.» پیامبر(ص) پس از اندكی درنگ فرمود: «من با یك شرط چنین ضمانتی را برای شما می‏كنم»، پرسیدند: آن شرط چیست؟ فرمود: «اَنْ لاتسْئلوا احدا شَیْئا؛ از هیچ كس (جز خدا) چیزی را تقاضا نكنید.»آن‏ها نیز تعهّد كردند كه در زندگی از احدی تقاضا نكنند. لذا كار به جایی رسید كه اگر یكی از آن‏ها در سفر بود و سواره حركت می‏كرد و تازیانه‏اش بر زمین می‏افتاد، خوش نداشت به كسی بگوید: تازیانه‏ام را به من بده، بلكه خودش پیاده می‏شد و تازیانه را برمی‏داشت، تا مبادا از كسی تقاضایی كرده باشد، یا این كه وقتی كنار سفره نشسته و دستش به آب نمی‏رسید، به كسی نمی‏گفت كه آب به من بده، بلكه خودش برمی‏خاست و ظرف آب را برمی‏داشت و می‏نوشید. آری پیامبر(ص)، هم خود این گونه می‏زیست و هم به شاگردانش این گونه توصیه می‏كرد.(10)2ـ یكی از اصحاب پیامبر(ص) نمی‏توانست هزینه زندگی اش را تأمین كند، در فشار سختی بود. روزی همسرش به او گفت: «كاش به محضر رسول خدا(ص) می‏رفتی و از او چیزی می‏خواستی.» او نیز خدمت پیامبر(ص) رفت و تقاضای كمك كرد، پیامبر(ص) به او فرمود: «مَنْ سَألنا اعطیناهُ، وَ مَنْ استغنی اَغْناهُ الله؛ كسی كه از ما تقاضا كند، به او عطا می‏كنیم و هر كس بی‏نیازی جوید، خداوند او را بی‏نیاز كند.»صحابی با خود گفت: منظور پیامبر(ص) جز من كسی نیست، به سوی همسرش بازگشت او را از سخن پیامبر(ص) مطّلع ساخت. زن گفت: رسول خدا(ص) بشر است و از حال تو بی‏اطلاع می‏باشد، نزد او برو و وضع خود را برای او بیان كن، صحابی بار دیگر نزد پیامبر(ص) آمد.پیامبر(ص) باز همان سخن را به او فرمود. او بازگشت و با اصرار همسرش برای بار سوم نزد پیامبر(ص) آمد، پیامبر(ص) نیز جوابش همان داد. او تصمیم گرفت دنبال كار برود. لذا كلنگی را از شخصی عاریه كرده و به طرف كوهستان رفت ومقداری هیزم جمع آوری نمود و آن را به مدینه آورد و به پنج سیر آرد فروخت، آن آرد را به خانه آورد.همسرش نیز نان پخت و با هم خوردند. به كار خود ادامه داد و از پس انداز خود، كلنگی خرید. كم كم از اندوخته‏اش دو شتر و یك غلام خرید و سرانجام ثروت‏مند شد. در این هنگام نزد رسول خدا(ص) آمد و وضع زندگی خود را شرح داد، پیامبر(ص) فرمود: «مَنْ سألَنا اعطیناهُ وَ مَنْ استغنی اغناهُ الله»(11)آری خویشتن داری و عفّت نفس، آن صحابی را در پرتو هدایت نورانی پیامبر(ص) عزّت‏مند كرد و از ذلت و سرافكندگی نجاتش داد.3 ـ در مورد غیرت و عفت ناموسی پیامبر(ص) نیز سخن بسیار است؛ از جمله این كه: امّ سلمه ـ یكی از همسران پیامبر(ص) ـ می‏گوید: در حضور پیامبر(ص) بودم، یكی از همسرانش به نام میمونه نیز حاضر بود، در این هنگام ابن ام مكتوم كه نابینا بود به آن جا آمد، پیامبر(ص) به ما فرمود: «حجاب خود را در برابر ابن ام مكتوم رعایت كنید.» پرسیدیم: مگر او نابینا نیست، بنابراین حجاب ما چه معنا دارد؟فرمود: «آیا شما نابینا هستید؟ آیا شما او را نمی‏بینید؟»(12)4 ـ امیرمؤمنان (ع) فرمود: روزی مرد نابینایی با اجازه قبلی، به خانه فاطمه زهرا(س) آمد، حضرت زهرا(س) خود را پوشانید، پیامبر(ص) كه در آن جا حاضر بود پرسید: «با این كه این مرد نابینا است، چرا خود را پوشاندی؟» حضرت زهرا(س) عرض كرد: «اگر او مرا نمی‏بیند، من او را می‏بینم، وانگهی او بو را استشمام می‏كند.» رسول‏خدا(ص) به نشانه تصدیق سخن و عمل فاطمه(س) فرمود: «گواهی می‏دهم كه تو پاره وجود من هستی.»(13)5 ـ در ماجرای جنگ جمل كه در سال 36 هـ.ق رخ داد، وقتی سپاه علی(ع) بر دشمن پیروز شد، عایشه در میان هودج بود، علی(ع) نزد او آمد و فرمود: «... سوگند به خدا، آنان كه زن‏های خود را در پشت پرده عفاف نگه داشتند و تو را از خانه خارج نمودند، با تو به انصاف رفتار نكردند.» سپس نگذاشت نامحرمان به پیش آیند، بلكه به محمد بن ابی بكر ـ برادر عایشه ـ دستور داد، تا او را از هودج بیرون بكشد، سپس او را در خانه صفیه دختر حارث پناه داد،(14) آن گاه با حفظ كامل حریم عفاف، او را روانه مدینه كرد.آری با این كه او از سران جنگ افروز دشمن بود، حضرت علی(ع) در حفظ عفت او بسیار كوشید؛ حتی دو نفر از سپاهیان ناآگاه علی(ع) درصدد بودند كه نسبت ناروای بی‏عفّتی به عایشه بدهند، حضرت علی(ع) به شدّت از آنها جلوگیری نمود و دستور داد به هر كدام ـ به عنوان حد قذْف ـ صد تازیانه زدند و هنگامی كه عایشه را به سوی مدینه روانه می‏نمود، بیست نفر زن را مأمور كرد تا به صورت مردان جنگی، شمشیر را به كمر بسته و عایشه را به مدینه برسانند.این دستور از این رو بود كه در مسیر راه، غارت‏گران با دیدن قیافه‏های آنها، بترسند و به كاروان عایشه حمله ننمایند، از این طریق حریم عفّت عایشه حفظ گردد. البته این موضوع به قدری مخفی بود كه حتی عایشه نفهمید. لذا در محلّی از مسیر راه به علی(ع) اعتراض كرد و گفت: «علی(ع) با مأموران سپاهی مرد، حرمت عفّت مرا پاس نداشت.» اما وقتی به مدینه رسید و آن زنان، لباس‏های مردانه خود را درآوردند و به عایشه گفتند: ما زن بودیم و علی(ع) ما را پاسدار تو نمود، تا تو را به مدینه برسانیم؛ عایشه دریافت كه اعتراضش بی‏مورد بوده و علی(ع) حرمت عفت او را به طور كامل حفظ كرده است.(15)6 ـ ابو صباح كنانی كه یكی از شاگردان معروف امام باقر(ع) است می‏گوید: روزی برای دیدار امام باقر(ع) به سوی خانه‏اش حركت كردم، وقتی به درِ خانه رسیدم، در را زدم، كنیزی كه تازه به حدّ بلوغ رسیده بود در را باز كرد، با دست به سینه‏اش زدم و گفتم به آقایت بگو ابوصباح است تا اجازه ورود دهد. در همان لحظه امام باقر(ع) از پشت دیوارهای خانه بلند فرمود: «اُدْخُلْ لا اُمَّ لَكَ؛ ای بی‏مادر! وارد خانه شو.» وارد شدم، دریافتم كه امام باقر(ع) از این كه حریم عفت كنیز را شكسته‏ام نسبت به من عصبانی است، عرض كردم: سوگند به خدا! قصد لذّت‏جویی نداشتم، می‏خواستم بر ایمانم افزون گردد (كه آیا شما از پشت دیوارها از كار ما اطلاع می‏یابید؟) امام باقر(ع) فرمود: راست می‏گویی، اگر فكر كنی كه این دیوارها مانع دید ما می‏شود، پس فرقی بین ما و شما نیست، آن گاه آن حضرت با تأكید به من فرمود: «ایّاكَ اَنْ تُعاوِدَ اِلی مثْلِها؛ قطعا بپرهیز تا مبادا این كار (دست درازی به نامحرم) را تكراری كنی.»(16)7 ـ یكی دیگر از شاگردان امام باقر(ع) به نام ابوبصیر می‏گوید در كوفه به یكی از بانوان درس قرائت آیات قرآن می‏دادم، روزی در یك موردی با او شوخی‏ای كردم (كه بر خلاف حریم عفّت بود)، پس از گذشت مدت‏ها از این حادثه، در مدینه به محضر امام باقر(ع) رسیدم، به من فرمود: «كسی كه در جای خلوت گناه كند، خداوند نظر لطفش را از او برگرداند، این چه سخنی بود كه به آن زن گفتی؟» از شدّت شرم، سر در گریبان كرده و توبه كردم، امام باقر(ع) فرمود: «مراقب باش كه تكرار نكنی» (و با زن نامحرم شوخی ننمایی)(17)8 ـ امام صادق(ع) دوستی داشت كه همواره با هم بودند، روزی همین دوست به غلامی تندی كرد و با كمال گستاخی حریم عفت او را شكست و گفت: «ای زنا زاده! كجا بودی؟» هنگامی كه امام این سخن خلاف عفت او را شنید، به شدت ناراحت شد، به طوری كه دستش را بلند كرد و محكم بر پیشانی خود زد و فرمود: «سُبحان اللّه!» آیا به مادر غلام، نسبت ناروا می‏دهی؟ من تو را آدم پرهیزكاری می‏دانستم، ولی اكنون می‏بینم پرهیزكار نیستی.» دوست امام عرض كرد: فدایت گردم! مادر این غلام، از اهالی سِنْد (از سرزمین هند) است و بت‏پرست می‏باشد (بنابراین ناسزا به او اشكال ندارد)، امام صادق(ع) فرمود: «آیا نمی‏دانی كه هر امّتی، بین خود قانون ازدواجی دارد؟ از من دور شو!»آن هنگام بین آن دوست و امام صادق(ع) جدایی افتاد و تا آخر عمر امام، این جدایی ادامه یافت.(18)این ماجرا نیز ما را به عفت زبان و كنترل آن از هرزه گویی و گفتار خلاف عفّت دعوت می‏كند و حاكی از آن است كه مسئله حفظ عفت جامعه؛ حتی نسبت به بیگانگان بسیار مهم است و باید مرزهای آن را شناخت و در حفظ آن كوشا بود.9 ـ روزی امام حسن(ع) به نماز ایستاده بود، در این هنگام زن زیبایی كه شیفته جمال آن حضرت شده بود، نزد امام آمد و با عشوه خاصّی نزد امام ایستاد، امام نماز را كوتاه كرد و فرمود: «چه كار داری؟» او گفت: «برخیز و از من كام بگیر زیرا من شوهر ندارم و نزد شما آمده‏ام...» امام حسن(ع) چند بار به او فرمود: از من دور شو، ولی او هم چنان (چون زلیخا نسبت به یوسف) اصرار و سماجت می‏كرد، در این هنگام امام از خوف خدا به گریه افتاد و مكرر به او می‏فرمود: از من دور شو. و گریه‏اش شدیدتر می‏شد، به طوری كه آن زن نیز منقلب شده و گریه كرد. در این وقت امام حسین(ع) آمد، او نیز منقلب شده و گریه كرد، بعضی از اصحاب آمدند و آنها نیز به گریه افتادند. آن زن در حال گریه از آن جا دور شد و حاضران متفرّق شدند.امام حسین(ع) به احترام برادر، راز حادثه را از امام حسن(ع) نپرسید، تا این كه پس از مدتی امام حسن(ع) خوابی دید، پس از بیدار شدن گریه كرد، امام حسین(ع) علت گریه را پرسید، امام حسن(ع) فرمود: «امشب در عالم خواب، یوسف(ع) را دیدم، و در میان جمعیت به من نگاه كرده و من بی‏اختیار گریستم، پرسید: چرا گریه می‏كنی؟ گفتم: به خاطر آن همه رنج‏ها كه از همسر عزیز مصر كشیدی، و زندانی شدی و پدرت یعقوب به فراق تو گرفتار شد، یوسف به من گفت: «آیا تو از آمدن آن زن بیابانی، و خودداری خود از او و گریه ات، تعجب نكردی؟»(19)یعنی ای یوسف فاطمه(س) تو نیز مانند من گرفتار شدی، ولی از خوف خدا، حریم عفاف را حفظ كردی، و با گریه‏ها و تحمّل رنج‏ها، از هر گونه شوائب رهایی یافتیپاورقیها:18 ـ وسائل الشیعه، ج11، ص331. 13 ـ همان، ج43، ص91. 12 ـ بحارالانوار، ج104، ص37. 17 ـ بحارالانوار، ج46، ص247. 15 ـ اقتباس از كتاب صوت العدالة الانسانیّة، ج1، ص82. 14 ـ تتمة المنتهی، ص12. 19 ـ مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص15؛ بحار، ج43، ص340. 10 ـ فروع كافی، ج4، ص21. 16 ـ كشف الغمه، ج2، ص353. 11 ـ اصول كافی، ج2، ص139. 1 ـ مفردات راغب، المصباح المنیر، و مجمع البحرین واژه «عفّ». 2 ـ اصول كافی، ج2، ص79. 3 ـ بحارالانوار، ج77، ص390. 4 ـ التحقیق فی كلمات القرآن، تألیف حسن مصطفوی، واژه عفّت. 5 ـ سوره نور، آیه33. 6 ـ سوره بقره، آیه273. 7 ـ نهج البلاغه، حكمت 474. 8 ـ محدّث قمی، كحل البصر، ص144. 9 ـ تفسیر مراغی، ج3، ص50.



    فهرست اصلی


    موضوعات


    مطالب اخیر


    نظر سنجی
    مهم ترین علت بدحجابی از نگاه افراد بدحجاب چیست؟










    برچسب ها


    امکانات جانبی


    حدیث موضوعی


    نوای وبلاگ



    آمار وبلاگ
  • بازدیدهای امروز : نفر
  • بازدیدهای دیروز : نفر
  • كل بازدیدها : نفر
  • بازدید این ماه : نفر
  • بازدید ماه قبل : نفر